آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
داستان و عکس عاشقانه و غمگین
داستان و عکس عاشقانه و غمگین
چهار شنبه 16 مرداد 1392برچسب:, :: 15:46 :: نويسنده : behnam & fanoos
مادر مسعود برای دیدن پسرش مسعود به محل دیدن او یعنی لندن آمده
بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر به نام ویکی
زندگی می کند. کاری از دست خانم حمیدی برنمی آمد و از طرفی هم
اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. و به رابطه ی میان آن دو ظنین
شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که
فکر مادرش را خوانده بود گفت : من میدانم که شما چه فکری می کنید
، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی
هستیم.
ادامه داستان در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب ... شنبه 12 مرداد 1392برچسب:, :: 13:43 :: نويسنده : behnam & fanoos
زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند! بقیه داستان در ادامه ی مطلب.... ادامه مطلب ... جمعه 11 مرداد 1392برچسب:, :: 15:22 :: نويسنده : behnam & fanoos
با عرض معذرت از همه دختر ها !
دخترها نميتوانند : جمعه 11 مرداد 1392برچسب:, :: 15:13 :: نويسنده : behnam & fanoos
داستان دختر فداکارهمسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟
ادامه داستان در ادامه ی مطلب... ادامه مطلب ... جمعه 11 مرداد 1392برچسب:, :: 15:1 :: نويسنده : behnam & fanoos
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم… می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
ادامه داستان در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... جمعه 11 مرداد 1392برچسب:, :: 14:56 :: نويسنده : behnam & fanoos
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : behnam & fanoos
بیائیم نخندیم . . . ادامه مطلب ... پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:, :: 22:5 :: نويسنده : behnam & fanoos
اولین روز دبستان بازگرد ادامه مطلب ... پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:, :: 16:6 :: نويسنده : behnam & fanoos
هوا به کلی فرق کرده بود، هرچند بهار شده بود ولی سردییه زمستون هنوز از تنش در نیومده بود .
ادامه داستان در ادامه ی مطلب... ادامه مطلب ... پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:, :: 16:2 :: نويسنده : behnam & fanoos
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد ..... |
|||||||||||||||||
![]() |